درباره نویسنده
فاطمه موحد
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • فاطمه موحد
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • ولایت وارونه
  • هنرستان
  • خوش به حالت ...شهر
  • استحمار جدید ملت
  • امروز قلب ایران در بحرین میتپد
  • یادش بخیر آن روزگاران...
  • راز این شبها
  • هانری کربن
  • وطنم
  • برای زهرا...! ..برای خدای زهرا
  • بوی عید وروزنامه
  • متی ترانا و نریک....
  • تاریخ صدایم میکند
  • هر چه داریم از محرم و صفر است
  • هوس کرببلا
  • فرش مهربان
  • من, نامه , آسمان
  • اندکی درددل
  • یک داستان واقعی
  • اللهم صل علی علی ابن موسی....
  • اینجا قم است
  • سبز هم شرمگین شد...
  • برای شادی کودک فلسطین
  • پند روح الامین
  • خدایا من میترسم.
  • نیمه پنهان ماه
  • این سه زن
  • یک تفاوت غیر قابل انکار!
  • انتظار عدالت
  • خلبان حسین لشکری
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • مهر ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
دوستان من
  • طلبه ای از نسل سوم
  • فرورتیش رضوانیه
  • عصر ایران
  • کارینو
  • الف
  • سنا
  • رهگذر
  • فاطمه کیا
  • جناب کارگردان
  • هزارویک تلنگر
  • مسعودده نمکی
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



کبوترها سلام....
نمیدانم چند ساله بودم. اما یادم هست یکروز بابرادرم سر ادامس حرفم شد .نشستم دم پنجره.وبا کبوترها درددل کردم وگفتم این حرفهارا به پدرجون که اون بالاست برسونید ...این اول قصه من و کبوترهاست.
ولایت وارونه
نویسنده: فاطمه موحد - ۱۳٩٠/۱٢/۱۳

دیشب حدود ساعت دوازده بود که شبکه خبر مردم اراک رو در صف رای دادن نشان میداد.گزارشگر از هرکدام میپرسید چرا انقدر دیر به حوزه رای گیری مراجعه کرده اند میگفتند :"سرکار بودیم."

من مردم اراک رو خوب نمیشناسم ،چطور کاری دارند که روز تعطیل از هشت صبح تا 11 شب باید مشغول آن باشند و به بهای ملقب شدن به بی نظم ترین شهر کشور ،در آخرین ساعتهای تمدید شده ،رای خود را به صندوق بیندازند!!

نظر یکی از اراکیها برایم خیلی جالب بود وقتی  در پاسخ گزارشگر که علت حضور مردم را در این ساعت شب میپرسید،گفت:"مردم به عشق ولایت آمده اند."

اون آقایی که ادعای ولایتش رو دارند ،اول صبح رای خودش رو انداخت وبه همه هم توصیه کرد اول وقت رای بدهید نه آخر وقت!حالا اینکه یکعده دقیقا برعکس عمل میکنند ،چه مفهومی داره نمیدونم.

به هرحال قدر مسلم مردم رای خودشون رو میندازند اما فکر میکنم بعد از سی سال از انقلاب  وبرگزاری اینهمه انتخابات ،ما مردم باید همانقدر که به دادن رای اهمیت میدهیم برای انتخاب صحیح و پیگیری روند کاری نماینده انتخابی ونظم در روز رای ،هم ارزش قائل شویم. درک این موضوع  برای همه ما آسان است که کمرنگ شدن هر کدام از این شاخص ها چه ضربه ای به حیثیت ما ،آینده ما وفرزندانمان وبیت المالی که از جیب خودمان خرج میشود ،وارد میکند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات ()



هنرستان
نویسنده: فاطمه موحد - ۱۳٩٠/۱۱/۱٠

دیروز که بعد از یکسال ونیم  سکوت ومدارا وزبان خوش ،کاسه صبرم لبریز شد و با مدیر هنرستان بحث کردم،تازه فهمیدم  چرا جو هنرستان،  سالم نیست و کسی انگیزه کار سالم ندارد.

وقتی شنیدم بچه ها بدلیل نبودن میز وکارگاه حجم وماکت کار نمیارند به مدیر اعلام کردم که کارگاه  حجم را تعطیل  میکنم،اول عصبانی شد که آره جمعش کنید. منهم ادامه دادم که نصف سال رفته و بچه های ما برای المپیاد ضعیفندو شما از سال قبل تا حالا در حال تهیه کردن  کارگاه  هستید در حالیکه نیاز گروههای دیگر رو برطرف کردید.

کوتاه نیامدم.رفتارهای زننده ای که در تبعیض قائل شدن نسبت به گروهها داشت به رخش کشیدم.  اضافه کردن ِدوتا کلاس پایه اول و اختصاص فضای مفید مدرسه به انبار لوازم "اسکان مسافران"در شرایطی که نیاز هنرستان به فضا هنوز پابرجاست،رعایت استانداردهای همه رشته هایی که با کارهای جانبی (!!) رضایت مدیر را جلب کرده اند و نپذیرفتن معماری ونیازهایش بدلیل چاپلوس نبودن ماو.....خیلی جالبه !اسم رهبری را آورد که  خواسته است "فنی حرفه ای " را گسترش دهیم ،پس اولی ها رابدلیل آشنا شدن با فضای نرستان  اضافه کردیم  که در جا اشاره کردم هروقت کم میاوریم از اسم ایشان استفاده میکنیم.

دوتاراه پیشنهادداد:

خودتون باید کارگاه فراهم کنید.

خارج از ساعت مدرسه بمانید واز کارگاههای دیگران استفاده کنید.

منظور از پیشنهاد اول اینه که خوتون فضا پیدا کنید ،تخلیه کنید ،نظافت کنید و بچینید. آقای خدمتکار هم نمیتواند کمک کند.وپیشنهاد دوم هم یعنی شما وبچه ها بعد از 2 به مدرسه بیایید.

واقعا نمیدانستم یک معلم انقدر مسئولیت دارد.

من فکر میکردم باید خوب درس بدم ،پرسش کتبی وشفاهی داشته باشم ،روند افت یا پیشرفت هر هنرجو رو در نظر بگیرم وبا خانواده  ها در میان بگذارم ،برای  درصد قبولی نهایی به اداره  امضا بدم، برای المپیاد علمی –کاربردی برنامه ریزی داشته باشم ، به فکر رشته های جشنواره باشم  ، هفته مشاغل و.....امانمیدونستم  باید کارگاه  پیدا کنم  ونظافت و.....

خلاصه ظرف یک ساعت چند چهره از خانم مدیر دیدم .عصبانیت و محکوم کردن ما که انرژی ندارید وکارنمیکنید ،کوتاه آمدن وتعریف وتمجید که شما جواهرید،بررسی راههایی که  مشکل رو حل کنه  واینکه "ببینید هیچکدام به نتیجه نمیرسد!!" و درنهایت  هم  کنار گذاشتن بقیه و تعریف  وتمجید  از من که تو خوت رو قاطی اینها نکن و تو برای من خیلی عزیز هستی و....

این چهره آخری مغزم رو ترکوند!

نتیجه :

  • ·         دوره کاری معلمینی که "تربیت معلم" بودند و الان در آستانه بازنشستگی هستند ،دوره تحقیر معلم بوده است که اگر احترام دیده بودند، احترام میگذاشتند.
  • ·         از نظر مدیر راه اولی که پیشنهاد شد  یعنی روحیه ایثار و انقلابی. یعنی آنچه که از نظر ما نظم و قاعده کار بشمار می آید وباید باشد ،از نظر نسل قبلی  الزامی نیست.
  • ·         اسم "مقام معظم رهبری" ویا هر عنوانی که در جامعه تقدس دارد پوششیست برای کم کاری ها واشتباههای مدیران.
  • ·         مدیریت ،وقتی تخصصی در این حرفه ندارد ،باید با راههای دیگری مثل "تفرقه بینداز وحکومت کن " مدیر باشد .
  • ·         نسل قبلی باید زودتر بازنشسته شوند.
نظرات ()



خوش به حالت ...شهر
نویسنده: فاطمه موحد - ۱۳٩٠/٧/٢

خوش بحالت شهر!

از عوارضی که گذشتیم ووارد شهر شدیم ،پارچه نوشته سیاهرنگی توجهمان را جلب کرد:

 

          ما مردم قم عزادار صادق آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) هستیم.

 

خوش به حالت ای شهر که مردمی به این خوبی داری!

نظرات ()



استحمار جدید ملت
نویسنده: فاطمه موحد - ۱۳٩٠/٥/٤

هفته پیش بود که پیامکی به دستم رسید مبنی بر اعتراض به موسیقی های مطرب  صداوسیما در بخش های مختلف کودک از جمله فیتیله و عبور موقت ممنوع و...

با خوشحالی پیامک را به سامانه شبکه و به دوستانم ارسال کردم.

من نمیدانم مگر همین برنامه فیتیله با بخش نمایشی خوبش اغنا نمیشه که باید مطربی هم راه بیندازه...

البته بقیه برنامه ها ،از بی هنری وضعیف بودن رو به بزن وبکوب میاورند که درپوش بگذارند روی محتوای ضعیفشان وفقط به ظاهر بچه های مارا خوشحال کنند.

مصیبتی شده این برنامه ها برای ما !

یکسره باید کنترل را دستمان بگیریم وموسیقیهایش را قطع کنیم .

بازی جدید هم شب نیمه شعبان  بود وچقدر تلخ که دخترهای مارا با چادر سفید و ظاهر پسندیده جمع کرده بودند به بهانه میلاد امام مظلوممان برای بزن وبکوب خوشان .

اخیرا خاله شادونه هم سعی میکنه  توجه بچه ها رو به چادر سرکردن بعضی از دخترهایی که مهمان برنامه هستند جلب کند که یعنی ما به این مسائل هم توجه داریم.

لابد با این روش میخواهند از شدت انتقادها کم کنند.

شبکه پنج هم قبلادر برنامه "رنگین کمان " از این روش ساده لوحانه استفاده میکرد.

قطعا اشخاصی که چنین حرفی رو رد گفته های مجری میگنجانند فکر نمکنند با اینکار یک گام مثبت در جهت ترویج حجاب برداشته اند . هر کودکی بعد از این بیان ازخود میپرسد "اگر چادر خیلی خوب است پس چادر شما کو؟"

همان بهتر که چرب زبانی برای چادر ما نکنند به اصل حرام وحلال خدا بپردازند!

گاهی اوقات بعضی برنامه ها چنان با رقاصی ومطربی در امیخته که احساس میکنی در هندوستان ویا کشورهای عربی زندگی میکنیم. دبیر دینی سالهای دبیرستانم تعبیر زیبایی داشت:

"اعراب استحمار شده اند نه استثمار!"

این روشهای  نوین هم نتیجه ای جز استحمار ملت ندارد.این بود نتیجه انقلاب ؟

یا صاحب الزمان ماراببخش وبه فریاد برس.

چقدر دوست دارم در چنین ایامی مهمان دعوت کنم و یک مجلس معرفت وشادی اهل بیت راه بیندازم وحداقل چند ساعتی بچه را از این رسانه ملی نجات بدم. امسال که همراهی نداشتم .انشالله اعیاد بعدی.

 

نظرات ()



امروز قلب ایران در بحرین میتپد
نویسنده: فاطمه موحد - ۱۳٩٠/٢/۱٥

خبر را که شنیدم یاد بازی ایران واسرائیل در ورزشگاه امجدیه تهران افتادم در دهه چهل.

زمانی که جوانان مسلمان ومبارز ایرانی سعی داشتند به نحوی اعتراض خود را به حضور تیم ملی اسرائیل خون آشام در کشور شیعی ایران نشان دهند.

باورش سخت است که امروز پس از سی سال از همه آن مبارزات و شهادتها و زندانها و.....

جوانان مسلمان ایرانی نتوانند صدای اعتراض خود را به گوش ملت خفته عربستان برسانند!

آیا همیشه باید در یک حرکت سمبلیک ونمادین که از سوی حکومت طرح ریزی میشود ودیگر شور وحالی ندارد،شعار داد ؟

آیا جنایات آل سعود وآل خلیفه در بحرین ،مجالی برای سکوت گذاشته است؟

آیا همچنان باید مثل گذشته فقط به باز بودن راه مکه ومدینه فکر کرد ؟ چقدر خجالت آور است که در این وانفسای شیعه کشی آل سعود ،زوار ایرانی به بهانه زیارت   وسوغات، جیب آل سعود را پر میکنند ازدلارهایی که هریک تیری است در قلب شیعیان مظلوم یمن وبحرین!

چگونه سر بلند کنیم جلوی حرم پیامبر ؟ برای که گریه میکنیم  در بقیع ؟ مظلومیت امامان ما از ظلم آل سعود است یا دینداری ما ؟

تا کی عوام پروری !

گوشمان پر شده از صداهای دنیا ! فراموش کرده ایم فریادهای امام را !مطهری ها کجایند؟ رجاییها ؟  همانها که جان برسر اعتقاد دادند..........

آیا انقلاب اسلامی ایران  نباید  پشتیبان صدای مظلومان شیعه بحرین باشد؟

آیا باجوانان غیور این انقلاب که پرورده فرهنگ انقلابند وافتخار انقلاب، باید اینگونه برخورد شود؟

انقلاب اسلامی ایران یعنی همین جوانهای بیدار که میفهمند و میخواهند بفهمانند،دولت را وحکومت را نمیدانم  به کدامین سو میرود!!

آیا این حرکت جداکننده مردم از حکومت نیست؟

کجاست شعارهای انقلاب ؟ کجایند فرموده های امام؟

وای برما!وای برما !وای برما !

 

 

 

 

نظرات ()



یادش بخیر آن روزگاران...
نویسنده: فاطمه موحد - ۱۳۸٩/۱٢/۳

من نمیدانم این تقسیم بندی نسلها چطور صورت گرفته ! هر طور حساب میکنم  میبینم ،اولین نسلِ تربیت یافته امام، پدران ومادرانِ من وشمایی بودند که دهه پنجاه به دنیا آمدیم ،نسل دوم هم ما بودیم.  دوران کودکی ما پُر است از تصاویر مبارزه و فرار و دستگیری وزندان وشهادت ......

ما کودکی میکردیم که ساواک  به خانه ما حمله میکرد و زندگیمان  را زیر ورو میکرد و پدر را دست بسته میبرد.

ما کودکی میکردیم  که مادر دستمان را میگرفت و میگفت به دیدار پدر میرویم ...اما هر چه پشت در زندان  میماندیم و در سرما میلرزیدیم ....پدر را نمیدیدیم.

و آنروز که اماممان آمد ...ما هنوز کودکی  میکردیم ....پدر هم آمد ،پدر با شادی آمد ومادر خندید...

هنوز کودک بودیم وتازه میخواستیم در همان اتاقی که پد ر مینشست و مادر برایش چای میآورد ،روی همان فرشهای لاکی که آفتاب روی گلهایش پهن میشد .....کودکی کنیم ...عروسک بازی ،ماشین بازی .....

که صدای توپ های دشمن آمد ،دشمن که نه ،دشمنها.....یک گروه هم  طلبکار بودند ،سهم خود را میخواستند ، پدرانمان در سالهای زندان ،ماهیت آنها را شناخته بودند و فهمیده بودند ،آنها  غریبه اند ،غریبه های خطرناک....

سرشان که بی کلاه ماند ،دست به اسلحه شدند....

وباز پدر برخاست ورفت ،استکان چای ماند و نگاه منتظر مادر ....آفتاب دامنش را جمع کرد از گلهای قالی...

 پدر همیشه جبهه بود ،هر وقت دلمان تنگ میشد برایش ، مادر امام را نشانمان  میداد ....که کلام دلنشینش  ،آراممان میکرد.

صبحهای کودکی ما بدون پدر آغاز میشد وشبها بدون پدر پایان می یافت ...حتی اگر پدر جبهه نبود ،آنقدر کار داشت که باز هم او را نمیدیدیم.

و ما کودکی میکردیم که یکروز لباس خونی پدر را آوردند ....ومادر نشست و لباس پدر را بویید  ولباس پدر را بوسید،مادر گریست ..... و کودکی میکردیم که دیدیم پدر ها میتوانند پدر باشند یدون پا ،بدون دست ،بدون چشم.....

مادر همه احساسش را جمع میکرد در آن ژاکتی که میبافت برای رزمنده ها و ما دستِ پُر وبا سربلندی ژاکت را و یک قوطی چای ایرانی و چند گونی را شنبه ها میبردیم مدرسه که خانم محمودی بیاید وببرد برای رزمند ه ها....

امام پدر ما بود ، همه امید ما بود ...

امام که رفت ،احساس کردیم که دیگر کودک نیستیم ، انگار همه انقلاب را یکجا روی شانه های ما گذاشته بودند....به چهره غمگین پدرانمان و اشکهای مادرانمان نگاه میکردیم و از هم میپرسیدیم :" بعد از امام چه میشود؟!"

وقتی با پدران ومادرانمان رفتیم برای بیعت با آقا ،احساس کردیم  ،خیلی بزرگ شده ایم. 

چقدر کودکی ما زیبا بود، چقدرزیبا بزرگ شدیم.

امروز سر کلاس ،بچه ها حرفهایی زدند که فهمیدم ، همین نسل 17،18 ساله در سال 88 ،یکدفعه بزرگ شده اند ،میخواهند بفهمند ، دفاع کنند ،یکی اینور خط ویکی آن طرف . دنبال اعتقادند و استدلال.

شیرینی 22 بهمن را زیر زبانم احساس کردم وقتی دیدم این داستان همچنان در نسل بعدی ادامه دارد...

-----------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

اول اینکه عذر میخواهم از اینکه حداقل ده روز در این پست تاخیر داشتم وعلتش وقت کم خودم بود.

دوم این روزها انقدر توی دنیا خبر هست که فکر نمیکنم کسی وقت  وبگردی داشته باشه،تا به امروز مهمترین نتیجه ای که گرفته ام تاثیر بودن رهبری توانمند ومقتدر در یک حرکت انقلابی است که هیچیک از ملتهای مظلومِ مصر واردن ولیبی وتونس و... از این موهبت برخوردار نیستند.هیچ ملتی رهبری چون امام خمینی نداشته است واین امتیاز بزرگ انقلاب ایران بود.


 

 

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



راز این شبها
نویسنده: فاطمه موحد - ۱۳۸٩/٥/٢۸

امسال اتفاقات خیلی خوبه افتاده  ، که من  فقط اون رو مرهون میزبانی خداوند میدانم ونه مسئولین سیما یا هرکس دیگر...چرا که کنار هم بودن آدمهایی که خیلی حرفهای به درد بخور دارند از کارهای بدرد بخوری که در این سالها ودر این انقلاب انجام دادند با مسئولینی که وظیفه رسانه ملی رو فدای سلایق دولت کرده اند ،تنها یک معجزه است.

نمیدونم چطور خدا رو شکر کنم که بعد از سالها  در بزرکترین رسانه ملی کشور من که سی سال است مزین به نام اسلام شده ، دوتا برنامه شایسته این ماه مبارک پخش میشه ومن وتو میتونیم روح تشنمون رو با اونها سیراب کنیم.

"این شبها " و "راز" دو برنامه ای هستند که  سبد سبد معرفت به ما هدیه میدهند.معرفت دینی که با خرافات وسنتهای غلط ایرانی آمیخته شده و میرفت که از مکتب اسلام ناب محمدی "صلوات الله علیه وآله" به  "بدعت اسلام ایرانی "تبدیل شود. البته این  موهبت ،چند سالی است که به ما هدیه شده .نکته اینجاست که هروقت سکان اجرای "این شبها" به کسی غیر از "درستکار" سپرده میشود ، به طرز قابل توجهی از بهره مندی من از این "تلاش گروهی" کاسته میشود.

و..."راز"....و"راز".....که مثل آدمهایش ،بی سر وصدا ،بی ادعا وآرام  ، جوشش موج جهانی "انقلاب اسلامی " را برای ما نجوا میکند.


یادمان رفته بود که همه حرف انقلاب اسلامی ایران ، بیداری ملتها بود. ملتهایی که  فقط میدانستند "مسلمانند". اما  نه مسلمان محمدی،مسلمان آمریکایی ،مسلمان اسرائیلی،مسلمان همه پسند، بی حرکت ، خواب و.. اگر طمع  اسرائیل و دشمنان همیشگی اسلام که انگار زودتر وبهتر از ما حرف اسلام را فهمیده اند  ،برای نسل کشی مسلمانان در فلسطین وبوسنی نبود ،شاید هیچوقت  نمیفهمیدند مسلمان  بودن یعنی چه  واسلام چه میگوید که انقدر دشمن دارد.

ووقتی ردپای انقلاب اسلامی را در کنار مسلمانانی که  در مسیر بیداری افتاده اند میبینم ،قلبم شاد میشود  که اگر تنهایم  واگر کوله باری از غم ندیدن پدر ومادر بر دوش دارم ، افتخار  فرزندی کسانی را دارم که یار ایام غربت انقلاب بودند (نه ایام مکنت !) وهرچند خداوند پاداش خلوصشان را داد  و من وبرادرم از دیدار و هم صحبتی  و....آنها  (و حتی از هم !) محروم شدیم ،اما خوشحالم و شاکر از این حیات طیبه.

ما یادمان رفته بود که انقلاب اسلامی روح اسلام را در جهان ،جاری کرد.دیگر نگویم که فکر میکردیم انقلاب یعنی ارزانی و راحتی و...

یادمان رفته بود که چشم ملتها به ایران است. چشم همه آنها که از فهمیدن همین معارفی که هر شب

 به راحتی برای ما هجی میشود ،محرومند.

وحالا هرشب یادمان میاید چهره کودک ونوجوان بوسنیایی وفلسطینی و لبنانی و...را که وفتی در بحبوحه جنگ ومصیبت ،دست گرم مسلمان ایرانی را بر دوش خود حس میکند،در نگاه کنجکاوش این سوال میدود که اینها چگونه مسلمانی هستند؟!

دیشب آقای "سعید قاسمی" خاطره ای گفت از نوجوان "بوسنیایی" که داستان "حسین فهمیده" را برایش گفته بود و نوجوان انگار به ضریحی رسیده ،اسکناس  صد تومانی را به چهره می کشید و..

انقلاب اسلامی برای ما ایرانیان مسلمان سختیهای بسیار داشته  که اگر روزی ادعای مسلمانی وتشیع داشته باشیم ودر عافیت بسر بریم باید به ادعای خود شک کنیم. ما سالهاست که درپیچ وخم سختیها ،نارضایتیها و.... دست وپنجه نرم میکنیم....اما فراموش نمیکنیم نگاه منتظر صدها مظلوم را که  خروش ما را میطلبند و این فریاد را که:

                             

                   "   هم غزه هم لبنان            جانم فدای قرآن "

امسال هرشب احیا میگیرم  تا زنده شدن را تمرین کنم  با " رازهای این شبها"

 

نظرات ()



هانری کربن
نویسنده: فاطمه موحد - ۱۳۸٩/٥/۱٩

"مذهب تشیع  تنها مذهبیست  که رابطه را میان خدا و خلق  برای همیشه

نگه داشته و بطور استمراروپیوسته  ولایت را زنده و پابرجا میدارد  زیرا

مذهب یهود ،نبوت را که رابطه ایست واقعی میان خداوعالم انسانی  در

حضرت کلیم "علیه السلام" ختم کرده وپس از آن به حضرت مسیح و حضرت

محمد"صلوات الله علیهم اجمعین"اذعان ننموده ورابطه مزبور را قطع  میکند

وهمچنین نصاری در حضرت مسیح  متوقف شده واهل سنت از مسلمین نیز

در حضرت محمد "صلی الله علیه واله وسلم" توقف نموده وبا ختم نبوت در

ایشان دیگر رابطه ای میان خالق و خلق قائل نمیباشند وتنها مذهب تشیع است 

که نبوت را با حضرت محمد "صلی الله علیه وآله وسلم"ختم شده میداند ولی

ولایت  را که همان رابطه  هدایت وتکمیل میباشد بعد از حضرت ختمی

مرتبت برای همیشه زنده میداند..." ١

١هانری کربن


 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



مطالب قدیمی تر »