![]() |
|
![]() |
|
|
خوش به حالت ...شهر۱۳٩٠/٧/٢خوش بحالت شهر! از عوارضی که گذشتیم ووارد شهر شدیم ،پارچه نوشته سیاهرنگی توجهمان را جلب کرد:
ما مردم قم عزادار صادق آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) هستیم.
خوش به حالت ای شهر که مردمی به این خوبی داری!
پيام هاي ديگران ()
|
|
|
|
استحمار جدید ملت۱۳٩٠/٥/٤هفته پیش بود که پیامکی به دستم رسید مبنی بر اعتراض به موسیقی های مطرب صداوسیما در بخش های مختلف کودک از جمله فیتیله و عبور موقت ممنوع و... با خوشحالی پیامک را به سامانه شبکه و به دوستانم ارسال کردم. من نمیدانم مگر همین برنامه فیتیله با بخش نمایشی خوبش اغنا نمیشه که باید مطربی هم راه بیندازه... البته بقیه برنامه ها ،از بی هنری وضعیف بودن رو به بزن وبکوب میاورند که درپوش بگذارند روی محتوای ضعیفشان وفقط به ظاهر بچه های مارا خوشحال کنند. مصیبتی شده این برنامه ها برای ما ! یکسره باید کنترل را دستمان بگیریم وموسیقیهایش را قطع کنیم . بازی جدید هم شب نیمه شعبان بود وچقدر تلخ که دخترهای مارا با چادر سفید و ظاهر پسندیده جمع کرده بودند به بهانه میلاد امام مظلوممان برای بزن وبکوب خوشان . اخیرا خاله شادونه هم سعی میکنه توجه بچه ها رو به چادر سرکردن بعضی از دخترهایی که مهمان برنامه هستند جلب کند که یعنی ما به این مسائل هم توجه داریم. لابد با این روش میخواهند از شدت انتقادها کم کنند. شبکه پنج هم قبلادر برنامه "رنگین کمان " از این روش ساده لوحانه استفاده میکرد. قطعا اشخاصی که چنین حرفی رو رد گفته های مجری میگنجانند فکر نمکنند با اینکار یک گام مثبت در جهت ترویج حجاب برداشته اند . هر کودکی بعد از این بیان ازخود میپرسد "اگر چادر خیلی خوب است پس چادر شما کو؟" همان بهتر که چرب زبانی برای چادر ما نکنند به اصل حرام وحلال خدا بپردازند! گاهی اوقات بعضی برنامه ها چنان با رقاصی ومطربی در امیخته که احساس میکنی در هندوستان ویا کشورهای عربی زندگی میکنیم. دبیر دینی سالهای دبیرستانم تعبیر زیبایی داشت: "اعراب استحمار شده اند نه استثمار!" این روشهای نوین هم نتیجه ای جز استحمار ملت ندارد.این بود نتیجه انقلاب ؟ یا صاحب الزمان ماراببخش وبه فریاد برس. چقدر دوست دارم در چنین ایامی مهمان دعوت کنم و یک مجلس معرفت وشادی اهل بیت راه بیندازم وحداقل چند ساعتی بچه را از این رسانه ملی نجات بدم. امسال که همراهی نداشتم .انشالله اعیاد بعدی.
|
|
|
|
امروز قلب ایران در بحرین میتپد۱۳٩٠/٢/۱٥خبر را که شنیدم یاد بازی ایران واسرائیل در ورزشگاه امجدیه تهران افتادم در دهه چهل. زمانی که جوانان مسلمان ومبارز ایرانی سعی داشتند به نحوی اعتراض خود را به حضور تیم ملی اسرائیل خون آشام در کشور شیعی ایران نشان دهند. باورش سخت است که امروز پس از سی سال از همه آن مبارزات و شهادتها و زندانها و..... جوانان مسلمان ایرانی نتوانند صدای اعتراض خود را به گوش ملت خفته عربستان برسانند! آیا همیشه باید در یک حرکت سمبلیک ونمادین که از سوی حکومت طرح ریزی میشود ودیگر شور وحالی ندارد،شعار داد ؟ آیا جنایات آل سعود وآل خلیفه در بحرین ،مجالی برای سکوت گذاشته است؟ آیا همچنان باید مثل گذشته فقط به باز بودن راه مکه ومدینه فکر کرد ؟ چقدر خجالت آور است که در این وانفسای شیعه کشی آل سعود ،زوار ایرانی به بهانه زیارت وسوغات، جیب آل سعود را پر میکنند ازدلارهایی که هریک تیری است در قلب شیعیان مظلوم یمن وبحرین! چگونه سر بلند کنیم جلوی حرم پیامبر ؟ برای که گریه میکنیم در بقیع ؟ مظلومیت امامان ما از ظلم آل سعود است یا دینداری ما ؟ تا کی عوام پروری ! گوشمان پر شده از صداهای دنیا ! فراموش کرده ایم فریادهای امام را !مطهری ها کجایند؟ رجاییها ؟ همانها که جان برسر اعتقاد دادند.......... آیا انقلاب اسلامی ایران نباید پشتیبان صدای مظلومان شیعه بحرین باشد؟ آیا باجوانان غیور این انقلاب که پرورده فرهنگ انقلابند وافتخار انقلاب، باید اینگونه برخورد شود؟ انقلاب اسلامی ایران یعنی همین جوانهای بیدار که میفهمند و میخواهند بفهمانند،دولت را وحکومت را نمیدانم به کدامین سو میرود!! آیا این حرکت جداکننده مردم از حکومت نیست؟ کجاست شعارهای انقلاب ؟ کجایند فرموده های امام؟ وای برما!وای برما !وای برما !
|
|
|
|
یادش بخیر آن روزگاران...۱۳۸٩/۱٢/۳
من نمیدانم این تقسیم بندی نسلها چطور صورت گرفته ! هر طور حساب میکنم میبینم ،اولین نسلِ تربیت یافته امام، پدران ومادرانِ من وشمایی بودند که دهه پنجاه به دنیا آمدیم ،نسل دوم هم ما بودیم. دوران کودکی ما پُر است از تصاویر مبارزه و فرار و دستگیری وزندان وشهادت ...... ما کودکی میکردیم که ساواک به خانه ما حمله میکرد و زندگیمان را زیر ورو میکرد و پدر را دست بسته میبرد. ما کودکی میکردیم که مادر دستمان را میگرفت و میگفت به دیدار پدر میرویم ...اما هر چه پشت در زندان میماندیم و در سرما میلرزیدیم ....پدر را نمیدیدیم. و آنروز که اماممان آمد ...ما هنوز کودکی میکردیم ....پدر هم آمد ،پدر با شادی آمد ومادر خندید... هنوز کودک بودیم وتازه میخواستیم در همان اتاقی که پد ر مینشست و مادر برایش چای میآورد ،روی همان فرشهای لاکی که آفتاب روی گلهایش پهن میشد .....کودکی کنیم ...عروسک بازی ،ماشین بازی ..... که صدای توپ های دشمن آمد ،دشمن که نه ،دشمنها.....یک گروه هم طلبکار بودند ،سهم خود را میخواستند ، پدرانمان در سالهای زندان ،ماهیت آنها را شناخته بودند و فهمیده بودند ،آنها غریبه اند ،غریبه های خطرناک.... سرشان که بی کلاه ماند ،دست به اسلحه شدند.... وباز پدر برخاست ورفت ،استکان چای ماند و نگاه منتظر مادر ....آفتاب دامنش را جمع کرد از گلهای قالی... پدر همیشه جبهه بود ،هر وقت دلمان تنگ میشد برایش ، مادر امام را نشانمان میداد ....که کلام دلنشینش ،آراممان میکرد. صبحهای کودکی ما بدون پدر آغاز میشد وشبها بدون پدر پایان می یافت ...حتی اگر پدر جبهه نبود ،آنقدر کار داشت که باز هم او را نمیدیدیم. و ما کودکی میکردیم که یکروز لباس خونی پدر را آوردند ....ومادر نشست و لباس پدر را بویید ولباس پدر را بوسید،مادر گریست ..... و کودکی میکردیم که دیدیم پدر ها میتوانند پدر باشند یدون پا ،بدون دست ،بدون چشم..... مادر همه احساسش را جمع میکرد در آن ژاکتی که میبافت برای رزمنده ها و ما دستِ پُر وبا سربلندی ژاکت را و یک قوطی چای ایرانی و چند گونی را شنبه ها میبردیم مدرسه که خانم محمودی بیاید وببرد برای رزمند ه ها.... امام پدر ما بود ، همه امید ما بود ... امام که رفت ،احساس کردیم که دیگر کودک نیستیم ، انگار همه انقلاب را یکجا روی شانه های ما گذاشته بودند....به چهره غمگین پدرانمان و اشکهای مادرانمان نگاه میکردیم و از هم میپرسیدیم :" بعد از امام چه میشود؟!" وقتی با پدران ومادرانمان رفتیم برای بیعت با آقا ،احساس کردیم ،خیلی بزرگ شده ایم. چقدر کودکی ما زیبا بود، چقدرزیبا بزرگ شدیم. امروز سر کلاس ،بچه ها حرفهایی زدند که فهمیدم ، همین نسل 17،18 ساله در سال 88 ،یکدفعه بزرگ شده اند ،میخواهند بفهمند ، دفاع کنند ،یکی اینور خط ویکی آن طرف . دنبال اعتقادند و استدلال. شیرینی 22 بهمن را زیر زبانم احساس کردم وقتی دیدم این داستان همچنان در نسل بعدی ادامه دارد... ----------------------------------------------------------------------------- پی نوشت: اول اینکه عذر میخواهم از اینکه حداقل ده روز در این پست تاخیر داشتم وعلتش وقت کم خودم بود. دوم این روزها انقدر توی دنیا خبر هست که فکر نمیکنم کسی وقت وبگردی داشته باشه،تا به امروز مهمترین نتیجه ای که گرفته ام تاثیر بودن رهبری توانمند ومقتدر در یک حرکت انقلابی است که هیچیک از ملتهای مظلومِ مصر واردن ولیبی وتونس و... از این موهبت برخوردار نیستند.هیچ ملتی رهبری چون امام خمینی نداشته است واین امتیاز بزرگ انقلاب ایران بود.
ادامه مطلب |
|
|
|
راز این شبها۱۳۸٩/٥/٢۸
امسال اتفاقات خیلی خوبه افتاده ، که من فقط اون رو مرهون میزبانی خداوند میدانم ونه مسئولین سیما یا هرکس دیگر...چرا که کنار هم بودن آدمهایی که خیلی حرفهای به درد بخور دارند از کارهای بدرد بخوری که در این سالها ودر این انقلاب انجام دادند با مسئولینی که وظیفه رسانه ملی رو فدای سلایق دولت کرده اند ،تنها یک معجزه است. نمیدونم چطور خدا رو شکر کنم که بعد از سالها در بزرکترین رسانه ملی کشور من که سی سال است مزین به نام اسلام شده ، دوتا برنامه شایسته این ماه مبارک پخش میشه ومن وتو میتونیم روح تشنمون رو با اونها سیراب کنیم. "این شبها " و "راز" دو برنامه ای هستند که سبد سبد معرفت به ما هدیه میدهند.معرفت دینی که با خرافات وسنتهای غلط ایرانی آمیخته شده و میرفت که از مکتب اسلام ناب محمدی "صلوات الله علیه وآله" به "بدعت اسلام ایرانی "تبدیل شود. البته این موهبت ،چند سالی است که به ما هدیه شده .نکته اینجاست که هروقت سکان اجرای "این شبها" به کسی غیر از "درستکار" سپرده میشود ، به طرز قابل توجهی از بهره مندی من از این "تلاش گروهی" کاسته میشود. و..."راز"....و"راز".....که مثل آدمهایش ،بی سر وصدا ،بی ادعا وآرام ، جوشش موج جهانی "انقلاب اسلامی " را برای ما نجوا میکند. یادمان رفته بود که همه حرف انقلاب اسلامی ایران ، بیداری ملتها بود. ملتهایی که فقط میدانستند "مسلمانند". اما نه مسلمان محمدی،مسلمان آمریکایی ،مسلمان اسرائیلی،مسلمان همه پسند، بی حرکت ، خواب و.. اگر طمع اسرائیل و دشمنان همیشگی اسلام که انگار زودتر وبهتر از ما حرف اسلام را فهمیده اند ،برای نسل کشی مسلمانان در فلسطین وبوسنی نبود ،شاید هیچوقت نمیفهمیدند مسلمان بودن یعنی چه واسلام چه میگوید که انقدر دشمن دارد. ووقتی ردپای انقلاب اسلامی را در کنار مسلمانانی که در مسیر بیداری افتاده اند میبینم ،قلبم شاد میشود که اگر تنهایم واگر کوله باری از غم ندیدن پدر ومادر بر دوش دارم ، افتخار فرزندی کسانی را دارم که یار ایام غربت انقلاب بودند (نه ایام مکنت !) وهرچند خداوند پاداش خلوصشان را داد و من وبرادرم از دیدار و هم صحبتی و....آنها (و حتی از هم !) محروم شدیم ،اما خوشحالم و شاکر از این حیات طیبه. ما یادمان رفته بود که انقلاب اسلامی روح اسلام را در جهان ،جاری کرد.دیگر نگویم که فکر میکردیم انقلاب یعنی ارزانی و راحتی و... یادمان رفته بود که چشم ملتها به ایران است. چشم همه آنها که از فهمیدن همین معارفی که هر شب به راحتی برای ما هجی میشود ،محرومند. وحالا هرشب یادمان میاید چهره کودک ونوجوان بوسنیایی وفلسطینی و لبنانی و...را که وفتی در بحبوحه جنگ ومصیبت ،دست گرم مسلمان ایرانی را بر دوش خود حس میکند،در نگاه کنجکاوش این سوال میدود که اینها چگونه مسلمانی هستند؟! دیشب آقای "سعید قاسمی" خاطره ای گفت از نوجوان "بوسنیایی" که داستان "حسین فهمیده" را برایش گفته بود و نوجوان انگار به ضریحی رسیده ،اسکناس صد تومانی را به چهره می کشید و.. انقلاب اسلامی برای ما ایرانیان مسلمان سختیهای بسیار داشته که اگر روزی ادعای مسلمانی وتشیع داشته باشیم ودر عافیت بسر بریم باید به ادعای خود شک کنیم. ما سالهاست که درپیچ وخم سختیها ،نارضایتیها و.... دست وپنجه نرم میکنیم....اما فراموش نمیکنیم نگاه منتظر صدها مظلوم را که خروش ما را میطلبند و این فریاد را که:
" هم غزه هم لبنان جانم فدای قرآن " امسال هرشب احیا میگیرم تا زنده شدن را تمرین کنم با " رازهای این شبها"
|
|
|
|
هانری کربن۱۳۸٩/٥/۱٩
"مذهب تشیع تنها مذهبیست که رابطه را میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته و بطور استمراروپیوسته ولایت را زنده و پابرجا میدارد زیرا مذهب یهود ،نبوت را که رابطه ایست واقعی میان خداوعالم انسانی در حضرت کلیم "علیه السلام" ختم کرده وپس از آن به حضرت مسیح و حضرت محمد"صلوات الله علیهم اجمعین"اذعان ننموده ورابطه مزبور را قطع میکند وهمچنین نصاری در حضرت مسیح متوقف شده واهل سنت از مسلمین نیز در حضرت محمد "صلی الله علیه واله وسلم" توقف نموده وبا ختم نبوت در ایشان دیگر رابطه ای میان خالق و خلق قائل نمیباشند وتنها مذهب تشیع است که نبوت را با حضرت محمد "صلی الله علیه وآله وسلم"ختم شده میداند ولی ولایت را که همان رابطه هدایت وتکمیل میباشد بعد از حضرت ختمی مرتبت برای همیشه زنده میداند..." ١ ١هانری کربن ادامه مطلب |
|
|
|
وطنم۱۳۸٩/۳/٢٠
این چند وقت بعد از انتخابات هر جا میخوندم که کسی نوشته "...احساس خفگی میکنم....نمیشود حرف زدو.." ،میگفتم این بنده خدا "سبز" بوده وطبیعیه که اینطور باشه. اما با اجازتون ،منهم مدتیه گرفتار این احساس شده ام. وقتی در طی این چند سال دیدم وشنیدم که تولیدات ایرانی ،یکی یکی ،زمین خوردند و بازار ایران را محصولات خوب وبد چینی تسخیر کرد و در نهایت ،با اینهمه ضرر،باز هم چین رای مثبت به قطعنامه علیه ایران داد.... وقتی سالها حضور افاغنه را در کنار خودم ودر همه جای وطنم میبینم و مسوولین کشورم مدام، دم از حس انساندوستی میزنند وامروز میبینم که این قشر فرصت طلب و سودجو ،یکی یکی ،عرصه های کار را از ایرانیها گرفته اندو ادعا میکنند که مثل رفتار اسراییل در فلسطین به مرور کشور ما را تصاحب خواهند کرد..... وقتی تنها رسانه ملی کشورم ، زندگینامه شخصیتهای بزرگ تاریخ ایران را به ضعیفترین فیلمسازان میسپرد تا بدترین تصویر از آنها در ذهن کودکانم نقش ببندد و در مقابل شخصیتهای کره ای را،الگوی تاثیر گذار کودکان و نوجوانان وطنم میکندو... وقتی هیچکس در مقام خودش مواخذه نمیشود وپاسخگو نیست تا زمانی که مهره سیاستش مات شود ...... وقتی میبینم در زمانه تهاجم فرهنگی، فرهنگ ایرانی هم بازیچه سیاست بازان است... وقتی میبینم دیگر اثری از شعارهای اول انقلاب نمانده و آنکه ساده زندگی میکند وبه دنبال تجملات نیست ،اگر طعن نشود ،تنهاست.... منهم احساس خفگی میکنم. مدتهاست دیگر چای ایرانی هم پیدا نمیکنم تا حداقل چشمانم را ببندم وچای ایرانی بنوشم ،شاید بوی خوش مزارع سرسبز شمال تسکینم دهد. چای ایرانی هم زمین خورد....وای از این روزگار...
قشنگه؟! شبیه گلدان شمعدانیه که من دوستش دارم.بهش نگاه میکنم تاشاید حالم بهتر شه.
|
|
|
|
برای زهرا...! ..برای خدای زهرا۱۳۸٩/۳/۳باز هم من و یک نسل بعد از من در یک کلاس بهم گره خوردیم.باز هم نتوانستم سکوت کنم .اما یادت باشد که تو شروع کردی . دیروز که وارد کلاس شدم ،خندیدی و با بی خیالی همیشگی ات گفتی :"استاد فردا راه پیماییه. ما هممون میخواهیم بریم." وخندیدی مثل همیشه . من هم لبخند زدم. آرزو گفت :"ولی من نمیروم .به آقای ... فلانی که برگه راهپیمایی را بمن داد گفتم بدرد من نمیخوره ،پسش دادم." باز هم لبخند زدم. کمی بعد احساس کردم باید با هم حرف بزنیم. حداقل حرف ! گفتم برایم بنویسید. وقت نداریم سر کلاس بحث کنیم. آرزو نوشت که از آدمهایی که ظاهر مسلمان دارند وباطن دیگر ،بدم می آیدو... ومن نوشتم آدمها چکاره اند!؟ خدا بود ومن ومن خواهم بود وخدا.ومن بارها خوانده ام که او به رسولش گفت که بمن این پیام را برساند که : "قل انما حَرَّمَ ربی الفواحِشَ ما ظَهَرَ منها وما بَطَن والاثم والبغی بغیر الحق[1] و....." خدا بود ومن . او هست ومن. ومن خواهم بود واو..... خجالت میکشم از او اگر از او دم بزنم وبه میل او نباشم. زهرا جان ! تو گفتی فقط خدا را قبول داری ونه هیچ چیز دیگر. گفتم :"این قرآن او..." گفتی :" نمیفهمم" گفتم :"فارسی بخوان ...تفسیر آسان بخوان..." گفتی من قبول ندارم که او گفته به مرد دوبرابر وزن.... زهرا جان !"اسلام" یعنی همین. "اذ قالَ له ربُّه اَسلِم قالَ اَسلَمتُ لِربِّ العالمین[2]" توبگو بمیر من میمیرم. تو بگو بمان من میمانم. تو بگو دست وپا زدنت را دوست دارم در خون بیگناهیت ،من تسلیمم. من برای تو استدلال آوردم از مسئولیت مرد و اینکه حاصل کارش را نثار خانواده اش میکندو.... تو نپذیرفتی.نخواستی یا نپذیرفتی ،نمیدانم. زهرا تو دوست داری راحت باشی.میدانم .اوایل ترم شناختمت.اما: "و مَن اَعرَضَ عَن ذِکری فَاِنَّ له معیشةًً ضَنکاً [3]...." ومن آیه های حجاب را برای تو خواندم.سوره "نور" ...سوره "احزاب".... من دوست ندارم چادر منرا که از زهرای اطهر به ارث برده ام به اجبار به تو بپوشانند.تو خود حرمت خود را حفظ کن که هر حرف ونگاهی تو را آزار ندهد [4]. امروز راهپیمایی "حجاب وعفاف " در قم برگزار شد .من نرفتم .دوست داشتم بروم. اما نرفتم. خدایا از من بپذیر که من اجرای امر تو را دوست میدارم واز نافرمانی تو بیزارم. سعی کردم پیام این حرکت را به آنها که نه با لجاجت که با نادانی به آن خندیدند، برسانم. سعی کردم یادشان بیندازم که در این دنیا نیامده ایم که لذت ببریم و راحت باشیم وتو را آنچنان که دوست داریم تعریف کنیم و......... (چقدر ضعیفیم که گاهی فکر میکنیم پاس کردن "نقشه کشی " و گرفتن فوق دیپلم "معماری" هم از اهداف والای خلقت ماست.) خدایا ما را زنده بدار به کلامت ونسل ما را و دوستان ما را .....و شاگردانم را. |
|
![]() |
|
![]() |
کبوترها سلام....
نمیدانم چند ساله بودم. اما یادم هست یکروز بابرادرم سر ادامس حرفم شد .نشستم دم پنجره.وبا کبوترها درددل کردم وگفتم این حرفهارا به پدرجون که اون بالاست برسونید ...این اول قصه من و کبوترهاست.







